داستان آموزنده “کار شیطان”

    داستان آموزنده “کار شیطان”   ?زن فقیری که با یک برنامه رادیویی تماس گرفت و از خدا درخواست کمک کرد. مرد بی‌ایمانی

اشتراک گذاری
ادامه

داستان آموزنده “کلبه کوچک”

  تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا

اشتراک گذاری
ادامه

داستان دنباله دار “گوگو” قسمت چهاردهم(آخر)

  قسمت چهاردهم(آخر) تنها چیزی که از مراسم ختمِ گوگو تو ذهنِ همسایه ها ماند عطر بود ، عطر خانه گوگو . من و

اشتراک گذاری
ادامه

داستان دنباله دار “گوگو” قسمت سیزدهم

  قسمت سیزدهم   روی پل هوایی کنار ایستگاهِ در حالِ ساختِ بریانک که می افتد توی خط هفت مترو داشتم تهِ تهِ تهِ

اشتراک گذاری
ادامه

داستان دنباله دار “گوگو” قسمت دوازدهم

  قسمت دوازدهم   جمعه ۱۵ آبانِ هفتاد و هشت بعد از فوتبالیست ها رفتم خانه گوگو .  دستم را گرفتم جلو مژگان و

اشتراک گذاری
ادامه

داستان دنباله دار “گوگو” قسمت یازدهم

  قسمت یازدهم   آقای کدیور در یک لحظه تاریخی وقتی داشت روی سکوی بالای تخته راه میرفت بلند و شمرده گفت : از

اشتراک گذاری
ادامه

داستان دنباله دار “گوگو” قسمت دهم

  قسمت دهم   گوگو شلنگ را از یک چهار پایه کوچک رد کرده بود و توی یک لگنِ قرمزِ بزرگ داشت لباس آب

اشتراک گذاری
ادامه

داستان دنباله دار “گوگو” قسمت نهم

  قسمت نهم   ساعت یازده شبِ شنبه ۲۳ آبان سال هفتاد و هشت بود . بعد از اینکه همه خوابیدند رفتم پشت در

اشتراک گذاری
ادامه

داستان دنباله دار “گوگو” قسمت هشتم

    قسمت هشتم   لیوان یک بار مصرف گذاشته بودم سرِ گلگیرِ دوچرخه و با نخ  می بستم که نیفتد . وقتی رکاب

اشتراک گذاری
ادامه