معرفی کتاب “دنیای شگفت انگیز فلسفه”

 

دنیای شگفت انگیز فلسفه

 

 

 

نام کتاب: دنیای شگفت انگیز فلسفه
نویسنده: سارا تاملی و مارکوس ویکس
مترجم: پریسا صیادی ، سرور صیادی

ناشر: انتشارات آفرینگان

تاریخ چاپ: ۱۳۹۵
تعداد جلد: ۱
تعداد صفحه:۱۴۰

 

 

کتاب «دنیای شگفت انگیز فلسفه» نوشته سارا تاملی و ماکوس ویکس به تازگی با ترجمه پریسا صیادی و سرور صیادی توسط انتشارات آفرینگان منتشر و راهی بازار نشر شده است. نسخه اصلی این کتاب در سال ۲۰۱۵ چاپ شده است.


ابتدای کتاب، دو صفحه به مساله «فلسفه چیست؟» اختصاص پیدا کرده و سپس فصول اصلی به این ترتیب درج شده‌اند: «آیا جهان واقعی است؟»، «من چه هستم؟»، «تفکر و احساس»، «چگونه بفهمیم چه چیزی درست است؟» و «چرا به قانون نیاز داریم؟»


یکی از اهداف مولفان این کتاب این است که به نوجوانان بیاموزند که کشف کنند چگونه فلسفه می‌تواند این نکته را بیاموزد که از ذهنشان با شیوه‌های جدید و هیجان‌انگیز استفاده کنند. همچنین آموختن این که چگونه نگاه کنند و به طور عمیق اندیشه کنند و دنبال پاسخ دادن به سوالات سخت زندگی باشند.


از دیگر هدف‌های نوشته شدن این کتاب، می توان به آشنایی با فیلسوفان مشهور تاریخ فلسفه و درک این نکته اشاره کرد که هر کسی می‌تواند فیلسوف باشد به شرطی که ذهنی جستجوگر داشته باشد.

 


عناوین برخی از بخش‌های این کتاب که زیرمجموعه فصل‌های اصلی‌اند، به این ترتیب است:


جهان از چه ساخته شده است؟

چرا به جای هیچ، چیزی وجود دارد؟

هیچ چیست؟

سقراط، آیا خدا وجود دارد؟

افلاطون، چگونه می فهمیم که چه چیزی وجود دارد؟

ارسطو، آیا رنگ ها در ذهن ما هستند یا در اشیا؟

چه چیزی واقعی است؟

چه چیزی باعث می‌شود که چیزی حقیقی باشد؟

آیا می‌توانیم به حواس خود اطمینان کنیم؟

از کجا می فهمم که واقعی ام؟

رنه دکارت، «من» کی ام؟

آیا بدن و ذهن دو چیز متفاوت اند؟

آزمون مغز شومیکر، چگونه یاد می‌گیریم؟

جان لاک، چگونه می‌فهمیم که دیگران در چه فکری‌اند؟

سیدارتا گوتاما، «خود» چیست؟

کشتی تسئوس، آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟

آیا می توانیم بدون زبان فکر کنیم؟

آیا ما مثل کامپیوترها فکر می کنیم؟

اتاق چینی، آیا کلمه‌ها شبیه نشانه‌ها هستند؟

لودویگ ویتگنشتاین، از کجا می فهمم بیدارم یا دارم خواب می بینم؟

خوشحالی چیست؟

چرا مردم رنج می کشند؟

بی نهایت چیست؟

و …

 

در قسمتی از این کتاب می خوانیم:


ابن سینا پزشک ایرانی، که در غرب او را با نام آوی سنا می شناسند، یکی از مهم ترین فلاسفه قرون اولیه اسلامی است. او می خواست بداند «آیا من وجود دارم؟» قرن ها پیش متفکران دیگر هم همین سوال را کرده بودند. در سال ۱۰۰۲ م، ابن سینا با استفاده از آزمون «انسان معلق» به ما نشان داد که ذهنیات ما از بدن ما جداست.


برای انجام دادن آزمون ابن سینا باید شخصی را فرض کنیم که از هر نظر معمولی است. با این حال، این شخص به صورت چشم بسته در هوا معلق است. دست یا پاهایش چیزی را لمس نمی کند. نمی تواند چیزی را ببیند، ببوید، حس کند یا بچشد. هیچ صدایی نیز وجود ندارد، پس نمی تواند چیزی را نیز بشنود. چگونه این «انسان معلق» می داند که هنوز وجود دارد؟ ابن سینا می گوید او می داند چون هنوز فکر می کند. اما واقعا این ذهن _ یا آن گونه که ابن سینا می گوید «خود» چیست که انسان معلق برای فکر کردن از آن استفاده می کند؟

 

 

1+
اشتراک گذاری

مطالب مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *